زمانبر بودن فرآیند طرحواره درمانی و نیاز به تعهد بلند مدت
تغییر دادن ساختارهای زیر قشری مغز که در طول دههها شکل گرفتهاند، فرآیندی نیست که در چند جلسه کوتاه اتفاق بیفتد. طرحوارهها در واقع مدارهای عصبی تثبیت شدهای هستند؛ که در پاسخ به نیازهای ارضا نشده اولیه ایجاد شدهاند. برای اصلاح این الگوها، ما تنها با گفتگو سروکار نداریم، بلکه با خاصیت انعطاف پذیری مغزی روبرو هستیم؛ که به شدت زمانبر است.
برخلاف رویکردهای حمایتی یا درمانهای کوتاه مدت که بر علامت درمانی تمرکز دارند، طرحواره درمانی به دنبال ریشه کنی میباشد. این مسیر اغلب بین 1 تا 3 سال به طول میانجامد؛ بنابراین برای بسیاری از مراجعان که در دنیای پرسرعت امروز به دنبال نتایج آنی هستند، این انتظار طولانی میتواند فرسایشی باشد؛ و حتی باعث رها کردن نیمه کاره درمان شود.
هزینه بالای جلسات طرحواره درمانی در مقایسه با رویکردهای کوتاه مدت
وقتی از یک پروتکل درمانی صحبت میکنیم که نیاز به جلسات هفتگی مداوم برای ماهها و سالها دارد؛ بار مالی به یکی از اصلیترین نقاط ضعف طرحواره درمانی تبدیل میشود. هزینههای انباشته شده در طول یک دوره دو ساله، میتواند برای یک خانواده متوسط کمرشکن باشد؛ به ویژه در شرایطی که پوشش بیمهای برای این نوع درمانهای تخصصی در بسیاری از مردم محدود است.
طبق آمارهای منتشر شده، حدود 40 درصد از ریزش مراجعان در درمانهای متمرکز بر شخصیت، نه به دلیل عدم کارایی، بلکه به دلیل ناتوانی در تامین هزینههای مستمر میباشد. این موضوع باعث میشود که این رویکرد عملا به یک درمان گران و خاص تبدیل شود؛ که تنها قشر خاصی از جامعه توان بهره مندی کامل از آن را دارند؛ و این خود یک نابرابری در دسترسی به خدمات سلامت روان ایجاد میکند.
وابستگی شدید موفقیت درمان به مهارت و تجربه درمانگر
در طرحواره درمانی، درمانگر نقش یک والد جانشین را ایفا میکند؛ که باید بازوالدینی بازدارنده (Limited Reparenting) را اجرا نماید. این سطح از درگیری عاطفی و حرفهای نیازمند تسلط فوق العادهای است؛ که فراتر از دانش آکادمیک محض است. در نتیجه اگر درمانگر نتواند مرزهای درمانی را به درستی مدیریت کند، نه تنها بهبودی حاصل نمیشود، بلکه آسیبهای جدی به ساختار روانی مراجع وارد میگردد.
به گفته متخصصان، بزرگترین ریسک در طرحواره درمانی، درمانگری است که خودش طرحوارههای درمان نشده دارد؛ و آنها را به اتاق درمان میآورد. این وابستگی به فرد، باعث میشود که پیدا کردن متخصص واجد شرایط دشوار باشد؛ و ریسک خطای انسانی در تشخیص مودهای ذهنی مراجع به شدت بالا برود. The Dangers of Overcompensating to Schemas in Schema Therapy
فعال شدن هیجانات عمیق و تجربه ناراحتیهای روانی شدید در جلسات
یکی از مشکلات طرحواره درمانی این است که برای درمان، ابتدا باید زخمها را باز کرد. لذا استفاده از تکنیکهای تجربی مانند صندلیهای خالی یا تصویرسازی ذهنی، مراجع را مستقیما با دردناکترین خاطرات کودکی روبرو میکند. این مواجهه ناگهانی میتواند منجر به غرق شدگی هیجانی شود؛ که در آن سیستم لیمبیک مغز (مرکز احساسات) به شدت تحریک شده و قشر پیش پیشانی (مرکز منطق) از کار میافتد.
از طرفی تجربه نشان میدهد که برخی از مراجعان پس از جلسات عمیق، دچار افت عملکرد در زندگی روزمره، بی خوابی یا حتی تشدید علائم افسردگی میشوند. در ادامه جدول زیر تفاوت پاسخدهی سیستم عصبی در مواجهه با روشهای مختلف را نشان میدهد:
| درمان شناختی (CBT) |
پاسخ فیزیولوژیک: کاهش برانگیختگی منطقی خطر کوتاه مدت: پایین هدف نهایی: مدیریت رفتار |
| طرحواره درمانی |
پاسخ فیزیولوژیک: برانگیختگی شدید لیمبیک خطر کوتاه مدت: بالا (بی ثباتی هیجانی) هدف نهایی: بازسازی شخصیت |
| درمان حمایتی |
پاسخ فیزیولوژیک: تسکین فوری خطر کوتاه مدت: بسیار پایین هدف نهایی: حفظ عملکرد فعلی |
کارایی محدود طرحواره درمانی در اختلالات حاد یا بحرانهای روانپزشکی
این نکته بسیار حائز اهمیت است که درک کنیم این روش برای همه شرایط بالینی مناسب نیست. در مواقعی که بیمار در وضعیت بحرانی (مثل افکار خودکشی فعال، سایکوز یا مانیا) قرار دارد، واکاوی طرحوارهها میتواند مانند بنزین روی آتش عمل کند. در این شرایط، مغز در وضعیت بقا قرار دارد و توان پردازش تحلیلهای پیچیده و بازگشت به گذشته را ندارد.
در بررسیهای نورولوژیک مشاهده میشود که در فازهای حاد اختلالات، تثبیت شیمیایی مغز و مدیریت علائم، اولویت مطلق دارد. در نتیجه ورود به فاز طرحوارهای در این زمان، یکی از معایب طرحواره درمانی محسوب میشود؛ که ممکن است توسط برخی درمانگران نادیده گرفته شود و منجر به وخامت حال بیمار گردد. The Advantages and Disadvantages of Schema Therapy
دشواری پذیرش مفاهیم طرحوارهای برای برخی مراجعان
زبان طرحواره درمانی شامل واژگانی مانند کودک آسیب پذیر، والد تنبیهگر یا بزرگسال سالم میباشد. در حالی که این مفاهیم برای بسیاری راهگشاست، اما برای بخشی از جامعه که ذهنیتی بسیار منطقی، انتزاعی یا بیش از حد علمی دارند، ممکن است غیر واقعی یا حتی کودکانه به نظر برسد. این عدم برقراری ارتباط با مدل ذهنی، سدی در برابر اتحاد درمانی ایجاد میکند.
به گفته محققان، اگر مراجع نتواند مدل مودها را درونی سازی کند، درمان در سطح یک گفتگوی فلسفی باقی میماند؛ و هرگز به لایههای عمیق بیولوژیک نفوذ نمیکند. این مقاومت ذهنی باعث میشود که فرآیند درمان متوقف شده و مراجع احساس کند که وقت و انرژیاش در حال هدر رفتن است.
نیاز بالا به مشارکت فعال مراجع خارج از جلسات درمان
برخلاف تصور برخی، این درمان صرفا نشستن روی صندلی و صحبت کردن نیست؛ چراکه مراجع باید در تمام طول هفته به پایش مودهای خود بپردازد، کارتهای آموزشی را مرور کند و تمرینات رفتاری سختی را برای شکستن الگوهای قدیمی انجام دهد. این حجم از فعالیتهای خارج از جلسه، برای افرادی که دچار فرسودگی شغلی یا افسردگی شدید هستند، بسیار چالش برانگیز است.
یکی از نقاط ضعف طرحواره درمانی، همین تکیه بیش از حد بر خود تنظیمی مراجع به شمار میآید. وقتی فرد در محیطی سمی زندگی میکند یا تحت فشار استرسهای محیطی فراوان است؛ انجام این تکالیف خانگی عملا غیر ممکن میشود. از طرفی هم بدون این مشارکت فعال، سرعت پیشرفت درمان به طرز محسوسی کاهش یافته و اثربخشی آن زیر سوال میرود.
احتمال ایجاد وابستگی عاطفی ناسالم به درمانگر
به دلیل ماهیت بازوالدینی در این روش، مراجع ممکن است درمانگر را به عنوان تنها منبع امنیت و محبت در جهان ببیند. اگرچه درجاتی از این وابستگی در ابتدا برای ترمیم آسیبها لازم است، اما ریسک تبدیل شدن آن به یک وابستگی پاتولوژیک بسیار بالاست. مراجع ممکن است توانایی تصمیم گیری مستقل را از دست داده و برای هر قدم کوچکی در زندگی، به تایید درمانگر نیاز داشته باشد.
این پدیده که در اصطلاح تحلیلی به آن انتقال (Transference) شدید گفته میشود، میتواند اتمام درمان را به یک کابوس تبدیل کند. چراکه مراجع از ترس از دست دادن این تکیه گاه عاطفی، ممکن است علائم جدیدی ابداع کند یا ناخودآگاه مانع از بهبودی کامل خود شود؛ تا جلسات ادامه یابد. این یکی از پیچیدهترین مشکلات طرحواره درمانی در مدیریت جلسات پایانی است.
احساس درجا زدن در مسیر درمان
به دلیل ماهیت غیرخطی تغییرات شخصیتی، مراجعان طرحواره درمانی اغلب دورههای طولانی را تجربه میکنند؛ که در آن احساس میکنند هیچ پیشرفتی حاصل نشده است. این موضوع به ویژه در مرحله تغییر رفتاری مشهود است؛ جایی که فرد از نظر ذهنی میداند چه مشکلی دارد، اما سیستم عصبیاش همچنان طبق عادتهای قدیمی فرمان میدهد.
این احساس درجا زدن میتواند منجر به ناامیدی عمیق شود. در این مرحله، مراجع احساس میکند که پس از ماهها صرف وقت و هزینه، هنوز همان اشتباهات قدیمی را تکرار میکند. در ادامه لیست زیر به برخی دلایل این احساس اشاره دارد:
- مقاومت ناخودآگاه سیستم عصبی در برابر تغییر الگوهای ایمن (حتی اگر آزاردهنده باشند)
- پیچیدگی طرحوارههای چندگانه که با هم همپوشانی دارند
- فقدان مشوقهای ملموس و سریع در دنیای واقعی
عدم پاسخدهی یکسان طرحواره درمانی به همه الگوهای شخصیتی
در نهایت، باید بپذیریم که طرحواره درمانی داروی هر دردی نیست. در حالی که این روش نتایج درخشانی در درمان اختلال شخصیت مرزی یا اجتنابی نشان داده، اما در مواجهه با برخی الگوهای دیگر مانند شخصیتهای نارسیسیستیک (خودشیفته) با دیوارهای دفاعی ضخیم، یا افرادی که به شدت دچار گسستگی (Dissociation) هستند؛ با دشواریهای جدی روبرو است.
نورولوژیستها بر این باورند که تفاوت در ساختار آمیگدال و پیوندهای سیناپسی افراد، باعث میشود که هر مغزی به تکنیکهای تجربی واکنش متفاوتی نشان دهد. بنابراین، اصرار بر استفاده از این روش برای تمامی مراجعان بدون در نظر گرفتن پروفایل عصبی و شخصیتی آنها، میتواند از خطاهای راهبردی در مسیر سلامت روان باشد.
در نهایت، شناخت معایب طرحواره درمانی به معنای بیاثر بودن آن نیست؛ بلکه کمک میکند تا فرد با آگاهی وارد درمان شود. از مهمترین نقاط ضعف طرحواره درمانی میتوان به طولانی بودن روند، فشار روانی و هزینهها اشاره کرد. همچنین برخی مشکلات طرحواره درمانی مثل وابستگی نتیجه به مهارت درمانگر، باعث میشود این روش برای همه مناسب نباشد. بنابراین اگر فرد آمادگی درگیر شدن عمیق با خود را داشته باشد، این درمان میتواند مؤثر باشد؛ اما برای کسانی که به دنبال راه حل سریعاند، بررسی گزینههای دیگر منطقیتر است.

